الثقلین
انّ کثیر من النّاس عن ایتنا لغافلون
نويسندگان

توجه: ابوهریره از راویان و عالمان اهل تسنن است که در زمان خلافت علی (ع) به دستور معاویه احادیثی بر علیه آن حضرت جعل کرد که هم اکنون اهل تسنن از احادیث جعلی ایشان استفاده می نمایند! 

زمانی که ابوهریره از سوی معاویه حاکم مکه بود مردی مقداری پیاز از عکه (همین عکای فعلی) اورده بود به مکه تا بفروشد. کسی نخرید.پیازها ماند، و امکان بردن به جای دیگر هم نبود و داشت در هوای گرم میگندید. رفت پیش ابوهریره و گفت:ابوهریره! یک ثواب می توانی بکنی؟ گفت:چه ثوابی؟ گفت من یک مسلمانم، به من گفته اند در مکه، پیاز پیدا نمی شود و مردم مکه پیاز می خواهند، من هر چه مال التجاره داشتم همه را پیاز خریدم و اوردم اینجا، حالا هیچکس نمی خرد و دارد از بین می رود. تو داری یک مومن را نجات می دهی ، یک نفس را احیاء میکنی. آیا می توانی کاری بکنی یا نه؟ گفت بسیار خوب، روز جمعه که نماز خوانده می شود پیازها را در یک جای معین حاضر کن حاضر کن، آن وقت من میدانم. آن روز که همه جمع شدند، گفت: ایها الناس سمعت من حبیبی رسول الله شنیدم از حبییبم پیغمبر که فرمود: من اکل بصل عکة فی مکة وجبت له الجنة. هر کس پیاز عکه را در مکه (1) بخورد بهشت بر او واجب است. یک ساعته تمام پیازها را مردم خریدند. خیلی هم آقای ابو هریره در وجدانش راضی بود که من مومنی را نجات دادم، تاجر مسلمانی را از ورشکستگی نجات دادم. ای خدا مرگت بدهد، مگر حدیث پیغمبر باید وسیله این جور چیزها باشد؟ بعد ها در همین زمینه ها چه حرف ها که نگفتند! شاید صدی نود و پنج خبرها و حدیثهایی که در فضیلت شهر ها گفته اند، چیزهایی بوده که افراد به نفع خودشان خواسته اند بگویند. مثلا گفته اند پیغمبر فرمود: خیر القری بیهق. ( قری به معنی اعم از ده و شهر است) بهترین جاها بیهق است، همین نزدیک سبزوار. پیغمبر به بیهق چه کار داشت که حالا بیاید از میان اینهمه جا بگوید: خیر القری بیهق. چرا؟ چون فلان اقای بیهقی می خواسته برای خودش وسیله درست بکند. و امثال اینها که اگر بخواهم برایش مثال ذکر بکنم الی ماشاءالله هست که نمی خواهم ذکر بکنم ولی این قدر بدانید که دین را این چیزها خراب کرده است و حال آن که همینطوری که ایشان (علامه طباطبایی) می فرمایند: جزء اداب نبوت و جزء سیره کلی همه انبیاء بوده است که هرگز برای هدف مقدس یعنی برای حق، از باطل استفاده نکردند.

 از سیری در سیره نبوی اثر متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

(1)_ بالخصوص در مکه، در غیر مکه هم نه، ان هم پیاز عکه باید باشد، پیاز غیر عکه هم نه!

[ پنج‌شنبه 20 تیر 1392 ] [ 13:48 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

در زمان خلافت على عليه السلام در كوفه ، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى در نزدِيك مرد مسيحى پيدا شد. على او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى كرد كه :اين زره از آن من است ، نه آن را فروخته ام و نه به كسى بخشيده ام . و اكنون آن را در نزد اين مرد يافته ام . قاضى به مسيحى گفت : خليفه ادعاى خود را اظهار كرد، تو چه مى گويى ؟ او گفت : اين زره مال خود من است و در عين حال گفته مقام خلافت را تكذيب نمى كنم (ممكن است خليفه اشتباه كرده باشد) قاضى رو كرد به على و گفت : تو مدعى هستى و اين شخص منكر است ، على هذا بر تو است كه شاهد بر مدعاى خود بياورى . على خنديد و فرمود :قاضى راست مى گويد، اكنون مى بايست كه من شاهد بياورم ، ولى من شاهد ندارم . قاضى روى اين اصل كه مدعى شاهد ندارد، به نفع مسيحى حكم كرد و او هم زره را برداشت و روان شد. ولى مرد مسيحى كه خود بهتر مى دانست كه زره مال كى است ، پس از آنكه چند گامى پيمود وجدانش مرتعش شد و برگشت ، گفت : اين طرز حكومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نيست ، از نوع حكومت انبياست و اقرار كرد كه زره از على است . طولى نكشيد او را ديدند مسلمان شده و با شوق و ايمان در زير پرچم على در جنگ نهروان مى جنگد.

منبع : بحار الانوار ، ج 9 ص 598

[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 13:20 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

در کتاب خزینةالجواهر ص 680 نقل شده است که ابن عباس نقل می کند که حضرت رسول اکرم (ص) زمانی که به جنگ با بنی مصطلق تشریف می بردند در نزدیکی محلی به نام (( وادی )) که دارای دره ی ناهموار و بزرگی بود مجبور شدند به علت تاریکی شب در این محل بمانند.

در اخر شب فرشته ای نازل شدو به حضرت رسول اکرم (ص) شرفیاب شد و به حضرت رسول اکرم (ص) خبر داد که جنیان دشمن که از طوایف کافران و متمردین هستند در این دره کمین کردند تا به لشکریان شما آسیب برسانند آن حضرت فورا حضرت علی (ع) را به حضور پذیرفتند و به ایشان امر کردند که به کمینگاه جنیان که درون دره کمین ما نشسته اند برو از قدرت خود که خداوند به شما عطا کرده است استفاده کن آنها را نابود کن و برگرد.

حضرت علی (ع) به اتفاق صد نفر از شمشیر زنان قابل به سوی دره حرکت کردند حضرت علی (ع) به انها گفته بودند تا زمانی که من دستور ندادم هیچکس وارد عمل نشود.

حضرت علی (ع) به دره رسیدند و بهترین اسمای الهی را به زبان اوردند و به سمت دشمن که در وسط دره بود حرکت کردند و به اصحاب و یارانش گفتند هر جا که من رفتم به دنبال من حرکت کنید وقتی به محل اصلی دره رسیدند حضرت علی(ع) دستور دادند شما همین جا توقف کنید دیگر از این محل جلوتر نیایید و شخصا حضرت علی (ع) به محل خوفناک دره رفتند همینکه حضرت علی (ع) به محل وادی (مرکز دره) رسیدند باد تند و سیاهی شروع به وزیدن کرد و به طوری که اصحاب حضرت علی (ع) قدرت ایستادن در روی زمین را نداشتند و از ترس این باد تند سپاه لشکریان شروع به لرزیدن کردند  در این هنگام حضرت علی (ع) که به محل وادی دره رسیده بود با صدای بلند فرمودند که ای کفار منم علی بن ابیطالب وصی رب العالمین اگر قدرت جنگیدن دارید مقابل من بایستید و از محل فرار نکنید اصحاب در محل وادی می دیدند که صداهای شمشیر حضرت علی (ع) به گوش می خورد و آنقدر شمشیر حضرت علی (ع) به تندی حرکت می کرد که آن ها قادر نبودند شمشیر ها را ببینند فقط می دیدند وقتی شمشیر ها به صدا می آید از لا به لای شمشیر ها دود های سیاه شعله می کشد به اسمان می رود تا اینکه دیگر دودی در وادی به چشم نمی خورد.

در همین هنگام حضرت علی (ع) الله اکبر گویان از محل وادی بیرون آمدند و اصحاب که سخت ترسیده بودند به حضور علی (ع) رسیدند از او پرسیدند یا علی در دره وادی چه دیدی؟حضرت فرمودند وقتی به محل دره رسیدم انبوهی از دشمنان خود را که همگی مجهز به شمشیر و سنگ بودند، دیدم در همین موقع با دستور نبی اکرم (ص)شروع کردم به خواندن اسمای مهم الهی به طوری که ترس از من خارج شد و به لشکر جنیان حمله کردم.

جنیان از شدت ترس به خود می لرزیدند و وقتی به انها می رسیدم انها دود می شدند و به صورت آتش به بالا می رفتند ولی عده ای هم در میان آنها باقی ماندن انها جنیانی بودند که به حضرت رسول اکرم(ص) پناه می بردند و من از کشتن انها صرف نظر می کردم سپس اصحاب و یاران حضرت علی (ع) و حضرت علی (ع) به حضور رسول اکرم(ص) رسیدند و حضرت علی (ع) بشارت را به حضرت رسول اکرم (ص) دادند.

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: ای علی بر تو بشارت باد که همگی جنیان که توسط شما خداوند انها را ترسانده بود به اینجا امدند و مسلمان شدند و من هم اسلام این جنیان را پذیرفتم و قبول کردم خداوند نصرت بر شما عطا کرده است.

[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 12:57 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

از تمامی اعضا درخواست میشود با ارایه دادن بهترین مطلب ها مطابق با موضوع وبلاگ به من بنده ناچیز خداوند کبیر و بزرگوار کمک کنند که با بالا بردن مطالب گوناگون اقدام به ثبت دامنه بکنم! و السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة.                                            

 

 

من الله توفیق

[ سه‌شنبه 04 تیر 1392 ] [ 15:52 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

شخصی به مولایمان حضرت امام باقر (ع) از سنگ مثانه شکایت نموده حضرت او را امر فرمودند به خواندن سوره (انشراح) و نوشتن سوره انشراح و شستن آن تا صاحب درد مثانه بخورد دردش زائل می گردد انشاءالله تعالی.

[ پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ] [ 15:08 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

این سوره مکیست جز سه آیه (فان کنت فی شکّ) و 109 ایه و 1832 کلمه است از ابی بن کعب از پیغمبر (ص) روایت شده هر که این سوره را بخواند به عدد هر کس تصدیق یونس کرده و تکذیب او نموده و به عدد هر که با فرعون غرق شده حسنه برای او نویسند و از امام صادق (ع) روایت شده هر کس سوره یونس را تلاوت کند در هر دو ماه یا سه ماه از جاهلان نباشد و روز قیامت از مقربان بارگاه عزت بود. جهت درد پا (روماتیسم) این آیه را بر کوزه نو نویسد و آنرا پر از روغن زیتون کند بعد آنرا نرم بجوشاند و به پا بمالد(آیه 10 تا 12 و اذا مسّ تا ما کانو یعملون)

[ پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 ] [ 14:35 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

    

 

 

 

     چهل حدیث از امام موسی کاظم علیه السلام

                            در ادامه مطلب:


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 22:18 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

 

علائم حتمی و غیرحتمی ظهور

حضرت بقیة الله

چاپ نخست کتاب «حضرت بقیة‌الله(صلوات‌الله و سلامه علیه)» نوشته آیت‌الله محمد شجاعی از سوی انتشارات سروش منتشر و روانه بازار نشر شد.

به گزارش ایبنا، این اثر زندگانی، اخبار غیبت، شخصیت و جایگاه حضرت مهدی(عج) را از میان روایات بررسی کرده و سپس به ظهور آن بزرگوار(عج) و رجعت از نگاه قرآن پرداخته است.

این اثر درباره یکی از القاب آن حضرت یعنی «بقیةالله» سخن می‌گوید. هرچند به یک معنی کلی، رسول خدا(ص) و همه ائمه(علیهم‌السلام) «بقیة‌الله»‌اند؛ ولی این لقب به امام زمان(عج) اختصاص یافته است.

در روایات متعدد تاکید شده است که با لقب «بقیة‌الله» به امام دوازدهم(عج) سلام دهید. از جمله در این حدیث، مردی از امام جعفر صادق(ع) درباره قائم پرسید: که آیا می‌توان او را به هنگام سلام دادن «یا امیر‌المومنین» خطاب کرد؟ امام صادق(ع) فرمود: نه، این اسمی است که خداوند به «امیر‌المومنین علی(ع)» داده است. پرسید: فدایت شوم، به هنگام سلام دادن به او، چه بگویم؟ امام صادق(ع) فرمود: همه باید بگویند: «السلام علیک یا بقیة‌الله»! سپس امام این آیه را تلاوت كرد: «بقیة‌الله خیر لکم ان کنتم مومنین.»


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 22:12 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

1. امام صادق ( ع )
2.عصر امام صادق ( ع )
3.جنبش علمي
4. خلق و خوی حضرت صادق ( ع )

 

امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

 

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه 28 خرداد 1392 ] [ 22:06 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]

در شأن نزول سوره كوثر، مى‏خوانيم: «عاص بن وائل» كه از سران مشركان بود، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد، و مدتى با حضرت گفت و گو کرد، گروهى از سران «قريش» در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند.
هنگامى كه «عاص بن وائل» وارد مسجد شد، به او گفتند: با كه صحبت مى‏كردى؟ گفت: با اين مرد «ابتر»!
اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد، كه «عبداللَّه» پسر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از دنيا رفته بود، و عرب كسى را كه پسر نداشت «ابتر»، يعنى بلا عقب مى‏ناميد، و لذا «قريش» اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود، سوره فوق نازل شد و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را به نعمت‏هاى بسيار و كوثر بشارت داد، و دشمنان او را ابتر خواند. «مجمع البيان»، ذيل آيات مورد بحث؛ « بحار الانوار»، ج 18، ص 175؛ «قرطبى»، ج 20، ص 210.»
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دو فرزند پسر از بانوى اسلام «خديجه» داشت: يكى «قاسم» و ديگرى «طاهر» كه او را «عبداللَّه» نيز مى‏ناميدند، و هر دو در «مكّه» از دنيا رفتند، و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فاقد فرزند پسر شد، اين موضوع زبان بدخواهان‏ «قريش» را گشود، و كلمه «ابتر» را براى حضرتش انتخاب كردند.
آنها طبق سنت خود، براى فرزند پسر اهميت فوق العاده‏اى قائل بودند، او را تداوم‏بخش برنامه‏هاى پدر مى‏شمردند، بعد از اين ماجرا آنها فكر مى‏كردند با رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله برنامه‏هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور، تعطيل خواهد شد و از اين جهت خوشحال بودند.
قرآن مجيد نازل شد و به طرز اعجازآميزى در اين سوره، به آنها پاسخ گفت، و خبر داد: دشمنان او ابتر خواهند بود، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد، بشارتى كه در اين سوره داده شده از يكسو، ضربه‏اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام، و از سوى ديگر، تسلّى خاطرى بود به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئه دشمنان، قلب پاكش غمگين و مكدّر شده بود.

 

[ چهارشنبه 28 فروردین 1392 ] [ 14:55 ] [ quran1001 ] [ ارسال نظر(0) ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

ای مردم، من از میان شما میروم ولی دو چیز گرانبها بین شما باقی میگذارم تا هر زمان بر انها تقدم جویید گمراه نخواهید شد و ان دو قران و عتر و اهل بیتم است. این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا زمانی که در کنار چشمه کوثر به من ملحق شوند.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
بهمن 1393
تیر 1393 دی 1392 شهریور 1392 تیر 1392 خرداد 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران